
|
آمار سایت
|
بازدیددیروز:
۱۰
بازدید امروز:
۱۱۶۳
مجموع بازدیدها:
۲۳۰۳۳
|
|
|
:powerd by
|
|
قطره ها، نهر مي شدند. نهرها، رود و رودها، سيل و خروشي از زلال ترين چشم ها و پاك ترين دل ها به سوي او كه از جنس نور بود روانه مي گشت. او تكه اي از خورشيد بود كه بر شهر فرشتگان زميني نشسته بود و بر ساحل صبح فرود مي آمد و از پس انتظاري طولاني، طلوع مي كرد. زلال سپيده از طليعه ها سر زد و خون در رگ افق، جريان يافت و فرشته آزادي بر آشيانه خويش گام نهاد.
|
|

|